می خواستم بی سر و صدا بروم توی اتاقش. لای در، خیلی کم باز بود و معلوم بود که روی تخت دراز کشیده. در را فشار دادم، صدای قژ بلندی داد. همان طور که دست هاش زیر سرش بود نگاهم کرد:

- گشنه ام نیست

- می دونم. گذاشتمش تو یخچال. هر وقت خواستی گرم کن بخور

- خب

-...

-...

- چیزی شده؟

- حتی اگه بیست سالم ازم بزرگتر باشی تو مامان من نیستی

-... نه نیستم

- پس سعی نکن مامانم باشی. به خصوص که من به خودت بیشتر احتیاج دارم

- باشه

- باشه که ینی باشه، یا باشه ای که ینی ساکت شو؟

- باشه ای که ینی باشه، ولی لطفا دیگه بعدش ساکت شو

- ناراحت شدی؟

- اینکه یه فحش رو شمرده شمرده و تر و تمیز و با طول و تفصیل بگی، از فحش بودنش چیزیو کم نمی کنه.

- می دونم

- کاش واقعا مادرت بودم بابی

- چرا؟

- بخشیدن برای مادرا راحته...

 

و بعد گذاشتم که در برای خودش قژ ی بکند