قسم

 و قسم به لحظه ای که مرد دست‌هاش رو دور زن حلقه کرده، و عمیقا اون رو در آغوش گرفته - و تو چه دانی که عمیق در آغوش کشیدن یعنی چه؟- و زن ایستاده، دست‌هاش باز و با فاصله از بدن مرد، و چیزی در قلبش، در تمام وجودش، در بند بند انگشت‌هاش، در تک تک نفس‌های سخت شده‌اش، در مردمک چشم‌هاش که می‌لغزن... اون رو نگه می‌داره... و زن مقاومت می‌کنه، و تحمل می‌کنه، و تمام سختی‌ها رو به یاد می‌آره، و قلبی که شکسته، و زخمی که هنوز خونریزی می‌کنه، و حرف‌هایی که هنوز نتونسته فراموش کنه، و عشق، که فکر می‌کرد مدت‌ها پیش خاموش شده و نشده بود...

و بعد، دست‌هاش تسلیم می‌شن.

و دست‌هایی که جمع می‌شن،

و زن هم که مرد رو در آغوش می‌کشه...

 

قسم به همان لحظه، که عشق پیچیده‌ترین بلایی بود که می‌توانست برای بشریت فرستاده بشه.

شجاع بودن یا نبودن

آیا "شجاع بودن" یه خصیصه‌اس که آدم یا اون رو داره و یا نداره، یا یه فعله که ما می‌تونیم هر وقت بخوایم انجامش بدیم؟

 

 

 

 

 

...

وقتی جواب این سوال رو بفهمم تازه می‌تونم بگم که من یه آدم دو شخصیتی هستم و یکی از شخصیت‌هام یه آدم شجاعه و اون یکی نه، یا آدمی‌ام که گاهی توان روحی شحاعت ورزیدن رو داره و گاهی نه...

جواب این سوال واقعا برام مهمه...