آرامش
من دلم میخواد پشت سر دوستم چیزایی که ازش میدونم رو برای بقیه تعریف کنم. من خشمگینم. من دوست دارم نشون بدم که توی دعوا، میتونم قوی باشم اما نمیتونم. از تصورشم میترسم. اینکه بهم اعتماد کرده باشه و بخوام اعتمادشو بشکنم. به ارامش رسیده باشه و آرامشش رو مخدوش کنم. بیخوابش کنم. غمگینش کنم.
اونوقت باید فکر کنم که ذات دنیا قابل اعتماد نیست و این ترسناکه.
خیلی...
ذات دنیا البته قابل اعتماد نیست. دوست من سعی میکنه چیزی رو به دست بیاره که نداره. اون من رو داره. خیالش از بابت من راحته پس، دنبال بقیه اس. دنبال همهس جز من.موس موس میکنه.میگرده. منت میکشه....
مشکلات دقیقا از جایی شروع میشه که خیالت از داشتن تمام و کمال آرامش، راحته. وقتی خیالت راحت نیست پس بیشتر مراقبی. به محضی که به پشتی صندلیت تکیه میدی مشکلات میان جلو. پس باید اول به آرامش بررسی.
میترسم که به آرامش برسم.
پ.ن: من خوابم نمیبره.از دنیا چی میخوام؟ نمیدونم. اما خوابم نمیبره. هیچ شبی.
آخرین باری که توی شب خوابیدم رو حتی یادم نمیآد. آخرین باری که توی روز بیشتر از پنج ساعت خوابیدم رو یادم نمیآد. چمه؟ نمیدونم. واقعا نمیدونم....